بـــــی تـــو هر شب چــــله نشینم....بیا که عجیب بی خوابم برایت.
یلــــــــــــــــداتون مبارک عزیزای دلم....
یادش بخیر بچگیا یلدام یه حال و هوای دیگه ای
داشت..
جای همه ی پدر بزرگا و مادر بزرگایی که اون وقتا
میرفتیم خونشون و حالا نیستن خالیـــه..

آدمیست دیگر! یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد،دوست دارد خودش را بردارد بریزد دور
یلــــــــــــــــداتون مبارک عزیزای دلم....
یادش بخیر بچگیا یلدام یه حال و هوای دیگه ای
داشت..
جای همه ی پدر بزرگا و مادر بزرگایی که اون وقتا
میرفتیم خونشون و حالا نیستن خالیـــه..

گاهی دلم میخواهد حرف بزنم...
شاید با در...
شاید با دیوار...
شاید با تو...
تو..کدامین سطر ناخوانده از کتاب عشق منی؟!
که حرف من با تو...تنها خواندن توست...
تو را چگونه بخوانم؟...

از سر دلتنگی نیست قفس کوچک است ...
و آسمان مقابلم....
انگار هر روز بزرگتر می شود ......
دوستای عزیزم...برای سلامتیه یه مادر مهربون دعا کنید..
تو این ماه عزیز ....
...اللهم اشفع کل مریض...
برای ماریای مهربانم
تقدیم به خواهر خوبم بــــویــای مهربونم..
که بودنش دلم و گرم میکنه...
و مهربونیش به من تمومی نداره
تـــــو آفتابی
حتی اگر پشت ابرها باشی
من هم زمینم
بدون تابشت مریخ میشوم
برهوت.
برهوت.
تقدیم به تو که لنگه نداری به خدا

ماندهام چگونه تــو را فراموش کنم!
اگر تو را فراموش کنم،باید...
سالهایی را که نیز با تو بوده ام فراموش کنم!
دریا را فراموش کنم!
و کافههای غروب را...
باران را..
باید..
دنیا را..
زندگی را..
خودم را نیز فراموش کنم...
تو با همه چیز من آمیختهای...

نتـــرس . .
اگــر هم بخـواهم
از ایـن دیــــــوانـه تـرنمیــشوم !
گفــته بودم بی تـــو سخــت میگـذرد !
حـرفم را پس میگـیرم
بــی تــــــو انگــــار اصـلا
نمـیگــــــذرد....!!
دل است دیگر!
یا شور میزند..
یا تنگ میشود...
یا میشکند...
آخر هم مهر سنگ بودن میخورد روی پیشانیاش...

از کجا بنویسم
خالق من " بهشتی " دارد
نزدیـــک
زیبـــا
و
بــــــزرگ
و " دوزخی " دارد
به گمانم
کـوچک
و
بعیــــد
و در پی سوداییست که ببخشد ما را
دکتر علی شریعتی
بی حوصلگی هایم را ببخش
بد اخلاقی هایم را فراموش کن
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر
در عوض ...
من هم تو را می بـخشم که مسبب هـمه آنهایی!
یادم می آید گفته بودی
ساده و کوتاه نویسی را دوست داری
ساده و کوتاه فقط دو کلمه
برگـرد... دلتنـگم.....!
لبخندم را بریدم
قاب گرفتم
به صورتم آویختم...
حالا با خیال راحت هر وقت دلم گرفت
بغض میکنم
''''''''''''''''''
ســـرم را شاید بتوانند گـــرم کنند دیگران
اما وقتی تـــو نیستی
هیچ کس نیست دلـــم را گرم کند...
''''''''''''''''''
ســــکوت می کنم
به چـــشمانم اجازه می دهم
تا فـــریاد بزنند..
و تو مـــجبور می شوی
گوشــــهایت را محــکم بگیری!
تا فــــریاد احساس من
پــــرده وجدانـــت را پاره نــکند !!
بــــه سراغ من اگــر می آیی
تـــند و آهسـتـــه چه فــــرقی دارد؟؟؟
تـــو ...بــه هر جور دلت خواست بیـــا
جنس تنهایی من چینی نیست
که تَرَک بردارد..
مثل آهن شده است.....
آن قاصدک که برایت فوت کرده ام
جایی سر به هوا شدانگار
به تو نرسید
تـمام زندگی ام را نذر میکنم
به نیت سر به راهی قاصدک
که بیاید نام مرا در گوش تو زمزمه کند... ...
![]()
اثر هنری من سر کلاس وقتی استاد در حال درس دادن بود اونم چه کلاسی(تنظیم) نه بابا یه درس تخصصی
آخرو عاقبت من چی میخواد بشه؟؟؟!!!