بد دردیـسـت بی کـسـی ...
تا می آ یی درد و دل کنـی...
کسـی نیسـت...!
می آیی حـرف بـزنی...
کسـی نیسـت...!
می آیی عـشـق بورزی...
کسـی نیسـت...!
خـدایا این آغاز هـمان داستانی سـت...
که همیشـه جـز تو
کسـی نیسـت..؟؟!!
بد دردیـسـت بی کـسـی ...
تا می آ یی درد و دل کنـی...
کسـی نیسـت...!
می آیی حـرف بـزنی...
کسـی نیسـت...!
می آیی عـشـق بورزی...
کسـی نیسـت...!
خـدایا این آغاز هـمان داستانی سـت...
که همیشـه جـز تو
کسـی نیسـت..؟؟!!
همیـشه میگفتـی :
مـن ، یه تار مُوی تو را به هیچ کَس نمیـدهم!
اینقدر تار های مویِ من را ...
به این و آن دادی تا کَچَــــل شدم !
حــالا برو دســت از سر کچلم بردار..

تــو ..
مــاه را دوســت داری ..
مــــــن!
مـاه هــاست کـــه ، تـــورا ..
مـــــن
از تمام آسمـــان
یک باران را میخواهم ...
و از تمــــام زمیــــن
یک خیابان را ...
و از تمـام تــو
یک دســــت
که قفــــل شده در دســـت مــن ...

کهن ترین احساس من به تو
هر چند چروکیده و سالخورده شده
اما، خیال مرگ ندارد ...
آب در هـــاون کــوبیــدن است
اینکـــه مــن شعــر بنــویســم
و تـــو فـــال قهــوه بگیـــری
وقتــی
آخـــرِ همــه ی شعــرهــای مـن
تــــو مـی آیــی
و تــــه همــه ی فنجـــان هـــای تـــو
مــن میـــــروم

پـ.نـ..یادش بخیر آهنگ شادمهر
(پی اسم تو میگشتم ته یه فنجون خالـــــــی..)


کاش یکی بود محکم بغلم می کرد
میگفت : نگران چیزی نباش عزیزم من هستم
مــــــــــنم
آروم می بوسیدمش و در گوشش می گفتم :
توام مثل بقیه
مــــــیری
خیلی وقت است
هُرم هیچ نگاهی آتشم نمی زند
حتی ...
نگاهی
که رنگی از تو دارد
می بینی !؟
شایــــد
فراموشت کرده ام ....
شایـــد !!!

گاهی وقت ها یادم می رود که رفته ای..
گاهی وقت ها یادم می رود که انتظار
بیهوده است..
گاهی وقت ها که به خودم می آیم
میبینم که آغوشم باز مانده
و خالیه
خالــــــی
تازه میفهمم رفته ای...
فقط گــــــاهی..
گاهــــــی وقت ها میفهمم که
تو جزئی از زندگی من شده ای
و تو تا ابد در من جریان داری
درد را از هر طرف بخوانی درد است
دریغ از درمان که عکسش نـــــامرد است

معنای شکست می شوی بعد از من
سروی که نشست می شوی بعد از من
من زنده به گور می شوم بعد از تو
تو مرده پرست می شوی بعد از من . . .
دیـــروز در همیـــن حَـوالـــی
زلـــزله ای آمــد...
حـالا همـه حـالـم را می پـرسند !!!
بـی خـبـر از اینـکـه
" مــن "
بـه ایـن لـرزیـدنـهـا
سالهـاسـت کـه عـادت کـرده ام...
بـه لـرزشـهای شـدید شـانه هایـم
و تـَـرَکـــهای عمــیــقِ قــلــبــم...
امـّـا هنـوز "خـوبـــم!!!"

مثل یکـ اتفاق خوب،بیا بیفت در زندگـــــی ام!

نمیدانم چرا
چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری
من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم ...

دوستان عزیز دوست ندارم مطالب طولانی بذارم
اما واقعا حیفم اومد
این شعر رو کامل براتون نذارم...

گـرمیِ احسـاس تو یـک روز سـرد
معـبد بـرفـیِ دل را آب کـرد
آن نگـاهِ مـهـربـانِ اولـتـ
تـاابـد قلـب مـرا بـی تـاب کـرد
در خـیالم نیـمه شـب وا می کنـی
روی دوشـت بـغض پنـهان مـرا
دسـت تـو گـویی نـوازش مـی کـند
سـاعـتی مـوی پـریشـانِ مـرا
نـاگهان تـصویر تـو در قـاب اشکـ
نـرم می رقصـد مـیانِ دیـده ام
حــسِّ این عشق قشنگ و پاک را
از صــدای سازِ تو فهمیده ام
ای کـه در چشمـانِ مـن چـادر زدی!
بعـد از ایـن جایی برای خواب نـیست
مـاهِ شبـهای سیـاه و تـار مـن!
مثـل تـو حـتی خـود مـهتاب نـیست
باز روزی می رسـد بـاران اشـکـ
دفـتر اشعـارِ مـن را تَـر کنـد
هــیچ کــس قلـب مـرا باور نکـرد
کــاش امـا قـلب تـو بـاور کــند
که از شانهای به شانهی دیگر بغلتی
این شب صبح نمیشود
وقتی دلت گرفته باشد......!

پرنده ها وقتی به هم میرسند
آشیانه میسازند من و تو
خاطره...
توقع زیادی نیســــت
خواستن امنیت آغــــــــــوش تو
وعشقی که زیر خـط کمربنــــــــــد نباشد...
حاملـــــــه ام!!!
با بغض بــــــاد کرده ، به جای شکــــم برآمده
من آبســـــتن برخی حوادثــــم!
و الان
ویار " تــــــــــــــــو " را گرفته ام
حالا دیگر نه از حادثه خبری هست
و نه از اعجاز آن چشم های آشنا...
از دلتنگی ها هم که بگذریم
تــــنهایی
تنها اتفاق این روزهای من است...

در را بست
آهسته گفت : خدانگهدارت و رفت...
آدم ها چه راحت مسولیت خودشان را
گردن خدا می اندازند..
لعنت به همه قانون های دنیا
که در آن شکستنِ دل
پیگردِ قانونی نـَدارد!...